الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

17

الخصال ( فارسى )

قصيده خصاليه اثر طبع آقاى سيد عبد الرحيم سيادت - دبير فرهنگ داناى خبير شيخ پاكيزه خصال * كانون علوم دينى و فضل و كمال آن مرد برازنده و راد و زنده * كاثار ويست نوش داروى و بال از راستى و درستى قول و عمل * دريافت لقب صدوق در نزد رجال سرچشمه عصمت است آبشخور وى * نازد ز همه خلق به پيغمبر و آل آمد بوجود از دعاى معصوم ع * چون بوده ذخيره نزد حق متعال از مولد اوست ( جلوهء غيب ) عيان « 1 » * با نظم حساب جملى تا امسال سر سلسلهء محدثين شيعه است * اين آيت عظماى همايون پر و بال از روى خلوص گر بخواهى ببرى * از گوهر خامه‌اش تو حظى بكمال يك خرمن گل شكوفه از هر ورقش * از بوى خوشش بود جهان مالا مال جان ميدمد از گلبن گلخانه او * روح القدس آورده و را يا ميكال از نشر كتاب حكمت آميز خصال * هم مژدهء وصل گير و هم بوى وصال گل بود درين بهار چون غنچه شگفت * با زيور شرح فارسى متن خصال تشريح خصال و دعوت نوح نجى * دارنده شماره نهصد و پنجه سال « 2 » تا پى بمقام او به خوبى ببرند * بايست نگارشى مفصل ز احوال از ترجمه خصال و شرحش درياب * اندازه فهم و علم و تصديق مقال يك آيت ديگرى چو ابن بابويه « 3 » * كاو راست به شهر رى نزول اجلال يازيد قلم بمشك در شرح خصال * حقا كه مداد اوست چون ناف غزال سرمايه دانش است و ز اهل كمره * گوئى كه زوائل است سحبان بمثال در مرتبه علو فضل و هنرش * نه فكرت من رسد نه شهباز خيال بر عهده گرفت شرح و هم ترجمه را * توفيق چه يافت از خداى متعال چون در همه حال ياد حق باشد از آن * همراه ويست دست حق در همه حال هشدار و دم عمر غنيمت بشمار * برگشت دم رفته بود امر محال بپاس خدمات دو برگزيده و عالم ربانى شيخ صدوق عليه الرحمه و آيت اللَّه كمره‌اى كه اولى در قرن چهارم اسلامى هجرى قمرى ميزيسته است و اين در قرن حاضر سروده آمد ( سيادت )

--> ( 1 ) - به حساب ابجد 1056 كه تاكنون 1367 از تولد صدوق گذشته ( 2 ) - از تاريخ تأليف كتاب خصال كه در حدود 377 قمرى بوده تا سال ترجمه و شرح كه 1327 شمسى است 950 سال است ( 3 ) - دانشمند شهير آقاى سعيد نفيسى در مقدمه‌اى كه بر مصادقة الاخوان نوشته گويد كلمة بابويه در اصل فارسى خود با واو ساكن ما قبل مضموم است و هاء آن تلفظ نميشود و تلفظ بفتح واو و هاء اصلى ندارد .